• یکشنبه،07 خرداد 1396
  • ورود
 
       
      • نگاهی به مقام حضرت زینب سلام الله علیها
        نگاهی به مقام حضرت زینب سلام الله علیها

        نگاهی به مقام حضرت زینب سلام الله علیها

        کد اطلاعیه: 3426362
        تاریخ ثبت: ۱۳۹۵/۱۱/۱۴
        تعداد بازدید:80

        قانون وراثت و حضرت زینب (س)

        از قانونی بحث می کنم که نزد دانشمندان به عنوان قانون وراثت شناخته می شود. بر اساس این قانون، اوصاف، خصال، طبیعیات و واقعیات پدران و مادران به وسیله یک سلسله عوامل و ابزار، به فرزندان آن ها منتقل می شود و هیچ انسانی هم از این قانون وراثت مستثنی نیست؛ نسل به نسل، همه انسان ها تحت تأثیر قانون وراثت هستند. دانشمندان امروز جهان، این عقیده را دارند که این خصال و اوصاف به وسیله عنصر بسیار پیچیده ای به نام «ژن»، به فرزندان منتقل می شود.
        از شگفتی ها است که پیغمبر عظیم الشأن اسلام (ص) در چهارده قرن قبل، در ضمن یک حادثه جالب، به این حقیقت اشاره فرموده اند. زن و شوهر جوان سفیدپوستی وقتیی که خداوند مهربان به آن ها فرزندی عنایت می کند، شوهر می بیند این فرزند، سیاه پوست است. با اعتماد و اطمینانی که او به همسرش داشت و او را زنی پاکدامن، با عفت و باتقوا می دانست، خیلی برایش شگفت آور بود که چرا فرزند آن ها سیاه چهره به دنیا آمده است. این شد که او فرزندش را به بغل گرفته و به مسجد می رود و به محضر رسول خدا (ص) مشرف شده و به ایشان عرض می کند، من سفیدپوستم و همسرم هم سفیدپوست است، ولی بچه مان سیاه حبشی به دنیا آمده است. رسول خدا (ص) به او اطمینان صددرصد می دهد که این طفل از تو و از همسر تو است، اما در نطفه همه انسان ها یک عنصری هست به نام «عرق»، و بعد فرمودند: «هذَا نَزِعَهُ عِرْقٍ » (این از جا برکندن ریشه و اصلی است). ای مرد! بدان یقیناً این «عرق» انتقال دهنده اوصاف، خصایل و روحیات گذشتگان است به آیندگان، و قطعاً در پدران گذشته تو، یا در پدران گذشته همسرت، یک مرد و یا یک زن، سیاه پوست بوده و این «عرق»، این سیاهی را از آن ها منتقل کرده است و از بچه تو این رنگ ظهور یافته و آشکار شده است. بنابراین، نگران نباش و مطمئن باش و یقین داشته باش که این طفل، طفل شماست. «1» این قانون وراثت می باشد که برای دانشمندان هم ثابت شده است. البته، اگر آنها هم در این زمینه کشفی نداشتند، برای ما مسلمان ها این مسأله، مسأله ثابت شده ای بود؛ چون علاوه بر روایات ما، در آیات قرآن مجید هم اشاره به این معنا را داریم؛ خداوند متعال درباره ذریه انبیای خود همین مطلب را تلویحاً بیان فرموده است: «ذُرِّیَّهً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ » «2»: آنان در کرامت، و در شرافت، و در آقایی، و در اخلاق، و در اوصاف، و در صفات، وصل به یکدیگر و از یکدیگر بوده و یک حقیقت هستند. از ابراهیم (ع) اوصافش به اسماعیل (ع) منتقل شده و از اسماعیل (ع) نیز این اوصاف به نسلش انتقال یافته است، و از نسلش، به پیغمبر (ص) و ائمه طاهرین: منتقل شده است.
        در کتاب های لغت هم نوشتند، عرقی که پیغمبر اکرم (ص) فرموده: «فَانّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ »: ریشه و اصل، در پنهانی و به نازکی و باریکی بسیار دخالت کننده است «3»،، معنای آن این است که پدران و مادران، اوصاف خود را به اولادشان انتقال می دهند.
        نتیجه سخن تا این جا، این است که در یک مرحله، باید از نظر قانون وراثت، درباره وجود مبارک زینب کبری (س) بحث کرد و گفت، زینب کبری (س) بر اساس اینن قانون، جلوه ذخیره های عظیم معنوی چهار شخصیت است؛ یعنی وجود مقدس او، خورشیدی است که از افق گنجینه های شخصیتی چهار خزان ارزش های پروردگار مهربان عالم، طالع شده است. خزینه اول، وجود مبارک امیرمؤمنان (ع) بوده و خزینه دوم، وجود مبارک فاطمه (س) است که بنا بر تأویل ائمه طاهرین: که راسخان در علم هستند و تأویل قرآن پیش آن هاست: «وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ » «4»، پروردگار عالم، از وجود مبارک امیرمؤمنان (ع) و حضرت زهرا (س)، به دو دریا تعبیر کرده است که لؤلؤ و مرجان از این دو دریا ظهور می کند: «مرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلتَقیِانِ. بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَایَبْغِیَانِ. فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ. یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ » «5». امیرمؤمنان (ع) از دیدگاه خدا یک دریا است، ولی دریایی است که اول دارد، ولی آخر ندارد. فرق ایشان با خدا همین است که خدا اول ندارد و آخر هم ندارد. امیرمؤمنان (ع) اول دارد، ولی پایان ندارد. در ارزش ها، حضرت زهرا (س) هم اول دارد، ولی پایان ندارد. در ارزش ها، مجموعه عناصر شخصیتی امیرمؤمنان و حضرت زهرا (س) ، شخصیت زینب کبری (س) را تشکیل داده است، و دو خزان دیگر وجود مقدّس حضرت زینب (س) هم یکی وجود مبارک رسول خداست که پدرِ مادر زینب کبری (س) می باشد، و یکی هم خدیجه کبری (س) است که مادر مادر زینب کبری (س) می باشد.
        از سخن حضرت علی (ع) درخطبه 192 نهج البلاغه برمی آید که حضرت خدیجه (س) اولین زنی است که اسلام آورده، و در روایات چنین بیان شده که آن حضرتت اولین زن در عالم است که در قیامت، قدمش به بهشت می رسد .. «6» خدیجه کبری (ع) کسی است که پیغمبر اکرم (ع) تا آخر عمرشان نسبت به یاد او بی توجّه نبودند و همیشه که صحبت از خدیجه کبری (س) می شد، پیغمبر (ص) از او تعریف می کردند «7» و در روایات ما آمده که هنگام مرگ خدیجه (س)، جبرئیل (ع) نازل شد و رضایت خدا را از خدیجه کبری (س) به پیغمبر (ص) اعلام کرد. این مجموعه ارزش های وجود پیغمبر، خدیجه، امیرمؤمنان و فاطمه زهرا:، یکجا در زینب کبری (س) طلوع کرده است. بر اساس قانون وراثت، وقتی زینب به دنیا آمد، قنداق مبارکش را که به دست رسول خدا (ص) دادند، در اولین باری که پیغمبر (ص) به او نظر انداخت، فرمودند: هر چشمی در این دنیا برای این دختر گریه کند، ارزش گریه او، مساوی با گریه بر حسن و حسین (س) است؛ یعنی یک قطره اشک برای زینب کبری (س)، مساوی است با گریه کردن بر دو امام معصوم (ع) . نفرمودند، ثواب گریه بر این دختر، مساوی گریه بر اباعبدالله (ع) است، بلکه فرمودند گریه بر او، مساوی است با گریه بر دو امام معصوم (ع)؛ یعنی اگر در قیامت، گریه بر حضرت مجتبی (ع) که درباره آن پیغمبر (ص) فرمود: هر کس برای حسن من گریه کند، قیامت که هم چشم ها گریان است، چشم او گریان نخواهد بود، و گریه بر اباعبدالله (ع) که سبب شفاعت، رحمت و مغفرت است، این دو گریه را اگر در یک کف ترازو بگذارند و گریه بر زینب کبری (س) را در یک کف دیگر، با هم مساوی می شود.

        دانش زینب کبری (س)

        اما درباره دانش زینب کبری (س)، امام (ع) درباره حضرت زهرا (س) و دانش آن حضرت یک نظر دارند، و وجود مبارک زین العابدین (ع) هم درباره عمه شان حضرت زینب کبری (س)، از نظر دانش و بینش، یک نظر دارند. امام باقر (ع) می فرماید: این که اسم مادر ما را «فاطمه » گذاشتند، بی علت، بی جهت، بی سبب و بی دلیل نبوده است. علت آن این است که پروردگار عالم در دنیای معنا به مادر ما خطاب کرده: «فَطَمْتُکَ بِالْعِلْمِ ». «8» «فطم»؛ یعنی قطع کردن، جدا کردن. لغت «فطم»، به معنای بریدن است. معنای حدیث چنین می شود: فاطمه (س) را فاطمه می گویند، به علت این که خدا به او فرمود: من با پرکردن تو از علم خودم، تو را و قلبت را از علوم هم زمینیان بریدم و نگذاشتم تو در دانش و بینش، نیازمند علوم بشری بشوی.
        و دانش زهرا (س) دانشی الهی است. کنار بازار کوفه، وقتی زینب کبری (س) خطبه خواندند و حادثه کربلا را تحلیل کردند و مردم را به آن گناه بی نظیرشان آگاهه کردند، زین العابدین (ع) کنار محمل عمه خود، خدا را شکر کردند و فرمودند: عمه جان! من پروردگار عالم را شکر می کنم و سپاسش را می گویم که الحمدلله تو تعلیم دیده بدون معلّم بشری هستی «9»، و این دریای دانشی که در وجود تو موج می زند، مستقیماً الهی و خدایی است، همان طوری که خداوند از دانش بیکرانش در قلب مادرش زهرا (س) قرار داد، از دانش بیکرانش در قلب مطهّر زینب کبری (س) قرار داد و این سابقه هم داشت، نه این که اولین بار بوده است. این که عنایت خدا بر یک انسان، کامل جلوه کند، ما در قرآن مجید درباره دو نفر صریحاً می بینیم که خداوند متعال در ایام کودکی آن ها، دانش خود را در ظرف قلب آنان ریخته است: یکی مسیح که در متن قرآن است که در گهواره، در روز اول تولّد، به یهودیانی که به مادرش مریم (س) گفتند: «مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ وَ مَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً» «10»: مریم! پدرت که آدم بدی نبود و مادرت که زن پاکدامنی بود، شما هم که شوهر نکردید، پس این بچه را از کجا آوردی؟ مریم (س) اشاره به گهواره کرد. آن جمع یهودی گفتند: «کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّا» «11»: شما اشاره به گهواره می کنید، بچه یکروزه که حرف نمی زند که از میان گهواره صدا بلند شد: «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیّاً» «12». خود کتاب، علم است. پروردگارعالم کراراً در قرآن مجید از تورات، انجیل و قرآن تعبیر به علم کرده است: «مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ ». «13» همه تورات را قرآن می گوید، علم. همه انجیل را می گوید، علم: «آتَانِیَ الْکِتَابَ »: خدا علم به من داده، «وَ جَعَلَنِی نَبِیّاً»: و مقام نبوت را به من داده است. مقام نبوت که همراه با تاریکی، ظلمت و جهل که نیست؛ علم است؛ علم خدایی که بچه یکروزه در گهواره را؛ چنان که قرآن می گوید، خزانه علم قرار می دهد.
        همان خدا بدون معلّم بشری، زینب کبری (س) را خزان علم بشری قرار می دهد. چنان که گفتیم، بنا به نقل قرآن کریم، این کار یک بار برای حضرت مسیح (ع) اتفاقق افتاده است. یا درباره یحیی (ع) می فرماید: «وَ آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» «14»: ما مقام نبوت و حکمت را در حالی که یحیی (ع) بچه سه و چهار ساله بود، به او عنایت کردیم. این متن قرآن است. پس این بار دوم است که این اتفاق به وسیله خدا افتاده است. چه مانعی دارد که همین اتفاق برای حضرت زهرا (س) هم افتاده باشد؟ چه مانعی دارد که همین ماجرا برای زینب کبری (س) هم اتفاق افتاده باشد؟ این اتفاق، نشانگر کمال آن هاست؛ نشانگر عظمت روحی آن هاست. نشانگر ارزش های انتقال یافته از امیرمؤمنان، حضرت زهرا، پیغمبر و خدیجه کبری: در وجود مبارک اوست. قلب به پروردگار اتصال داشته و از طریق این اتصال، علم خداوند در این خرانه با عظمت سرازیر شده است.
        او این علم را حبس نکرد؛ چرا که اهل بیت: طبق آیات قرآن، در همه امور اهل انفاق بودند: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَی وَ اتَّقَی. وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَی. فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی ». «15»» «فَأَمَّا مَنْ أعْطَی »، چه چیزی را بخشش کرد؟ مال، آبرو، قدرت، دانش، شخصیت، زبان، قلم و قدم در تمام نعمت هایی که خداوند به اهل بیت: عنایت کرده بود، آن ها اهل انفاق بودند. در هیچ زمنیه ای در وجود اهل بیت: بخل وجود نداشت. زینب کبری (س) در دوره عمرش سه کلاس تشکیل داد، ولی با کمال تأسّف از این سه کلاس، چیزی باقی نمانده است. حیف از آن کلاس ها و حیف از بی توجّهی شاگردان آن کلاس ها. یکی از این کلاس ها که زینب کبری (س) مخصوص خانم ها تشکیل دادند، کلاس تفسیر قرآن بود، و ای کاش! بخشی از تفسیری که زینب کبری (س) فرموده بود، به دست ما رسیده بود تا به وسیله زینب کبری (س) ما با عمق آیات قرآن آشنا می شدیم. لغت «تفسیر»، به معنای پرده برداری است. زینب کبری (س) به عنوان تفسیر قرآن، پرده از آیات قرآن برداشتند و عمق آن ها را برای مردم بیان کردند. این انسان عالم، این انسان بصیر، این انسان با بینش، شاید نزدیک چهل سال برای زنان مدینه و کوفه قرآن گفت؛ حقایق قرآن را بیان کرد؛ تفسیر آیات را بیان نمود، ولی آن ها را ننوشت. چیزی از این تفسیر باقی نمانده است. این توصیف یک کلاس او بود. قرآن در خانه آن ها نازل شده و کسی مانند آن ها، عمق قرآن مجید را نمی داند. او فرزند پدری بود که اهل تسنن در کتاب بسیار با ارزش ینابیع الموده خودشان «16»، نقل می کنند که ابن عباس می فرماید، من پیش امیرمؤمنان (ع) تفسیر قرآن می خواندم، امیرالمؤمنین (ع) به من فرمود: پسر عباس! اگر من آنچه در هفت آیه سوره حمد است، از «ب» «بِسْمِ اللَّهِ » تا «وَلَا الضَّآلِّینَ » را برای شما بگویم و شما هم گفته های من را بنویسید، و بعد از این که من پایان کلاس را اعلام بکنم، هفتاد شتر جوان را باید بیاورید تا این نوشته ها را بار کنید تا بتوانید آن ها را با خود ببرید. «17» زینب کبری (س) دختر یک چنین مفسر قرآنی است. بنابراین، معلوم است از قرآن چه چیزی پیش زینب کبری (س) بود. این توصیف یک کلاس زینب کبری (س) است. کلاس دیگری که وجود مقدس زینب کبری (س) داشتند، کلاس فقه بود. فقه دریای وسیعی است. یک طلبه ما در قم، وقتی فقیه کامل و مدرّس فقه می شود که هشتاد و چهار باب فقهی را در هشتاد و چهار عنوان کتاب فقهی به صورت اجتهادی در سی سال شب و روز بخواند، ولی همه این دریای فقه، پیش زینب کبری (س) بود که اگر گفته های ایشان را در این کلاس ثبت کرده بودند، باور کنید در مسایل فقهی، هشتاد درصد کار مراجع ما، با گفته های زینب کبری (س) آسان شده بود؛ چرا که او خودش چشمه صافی برای فقه بود، اما مراجع ما الآن کنار چشمه گل آلود هستند. اگر این بزرگوران بخواهند در مسایلی از فقه در روایات غور و بررسی کنند و فتوا بدهند، ممکن است ده تا روایت ساختگی در آن روایات باشد، و وجود چنین امکانی، بخش روایات را گل آلود کرده است. حالا مراجع ما باید بنشینند و این روایات را ارزیابی کنند و بر اساس روایت صحیح، به میلیون ها نفر شیعه فتوا بدهند؛ برای همین برای به دست آوردن روایت صحیح در این چشمه گل آلود، گروهی آمدند و روایات را تقسیم بندی کردند؛ اخبار و احادیث را تقسیم بندی کردند؛ خبر متواتر، خبر صحیحه، خبر حسن، خبر مسلسل، خبر مسند، خبر مرسل، خبر ضعیف، خبر موثّق، خبر مجهول. در مجموعه این اخبار، این تقسیم بندی نیز وجود دارد: خبر عامی، خبر خاصی (امامی)، خبر مطلق، خبر مقیّد، خبر مخصّص، خبر ناسخ. یک مرجع چقدر باید زحمت بکشد که از میان این چشمه، یا به یک خبر متواتر، یا به یک صحیحه، دست پیدا کند و بعد، بر اساس آن فتوا بدهد.
        روشنفکرها خیال می کنند، فتوا دادن کار خیلی ساده ای است، می گویند، خودمان می بینیم و می گوییم. من می گویم: شما چه چیزی را می بینید و می گویید. دیدن شما دیدنی علمیی نبوده و گفتنتان هم گفتن حق نیست. آخر شما چه چیزی را می بینید و چه چیزی را می گویید؟ اگر به شما یک کتاب حدیث بدهند، هیچ تخصّصی در شناخت احادیث آن ندارید. شما چه شناختی دارید؟ برای شناخت یک روایت، حداقل مانند آیت الله العظمی بروجردی 1 باید درباره چهارده هزار راوی شناخت داشته باشید. شما درباره دو نفر از آن ها هم شناخت ندارید. این مرد در هشتاد و هشت سالگی، چهارده هزار راوی حدیث را که در کتاب ها دسته بندی کرده بود، در ذهن داشت و همه این راویان را می شناخت که روایت کدام ها قابل قبول است، و کدام ها مورد اعتماد هستند و کدام ها قابل رد هستند، و کدام ها مجهولند. کدام ها غیرثقه هستند. کدام ها ثقه هستند. کدام ها مطمئن هستند. شما چه می دانید این حرف ها را و این که چگونه باید در مورد یک راوی ارزیابی بشود. دین را باید عالم ربانی به مردم بدهد، نه یک روشنفکری که از فرهنگ اروپایی ارتزاق کرده، نه روشنفکری که در آمریکا تربیت شده است. دین را باید تربیت شده قم، مشهد و نجف به مردم بدهد.
        چنان که گفته شد، حضرت زینب 1 فقه می گفت و خودش چشمه زلال این علم بود. کلاس دیگرشان هم کلاس اخلاق بود؛ کلاس تربیت نفوس، کلاس تزکیه نفوس، بهه تعبیری کلاس آدم سازی. با توجّه به این که وجود مقدّس خودشان، مجسّمه کامل اخلاق بودند.
        برایم خیلی مهم بود که در سوریه، در یکی از کتابخانه های آن جا، این قسمت از زندگی ایشان را در کتابی که در شرح حال زینب کبری (س) بود، دیدم. در تحلیلی کهه در یک بخش این کتاب آمده بود، راجع به دانش، بصیرت و علم زینب کبری (س) بحث می کرد که به نظر من مطالب مهم و ارزنده ای داشت.

        حماسه زینب کبری (س)

        امّا در باره برخورد ایشان با حادثه کربلا، خیلی ساده و آسان می گویم که برخورد زینب کبری (س) در این رابطه، برخوردی صابرانه بوده است.
        اما این صبر در زینب کبری (س) چگونه بوده؟ او سخت ترین، سنگین ترین، دردناک ترین و رنج آورترین حادثه تاریخ را دیده است. آن هفتاد و دو نفر که از دنیا بریده وو شهید شدند و به خدا پیوستند، تمام سنگینی بار این حادثه روی دوش زینب کبری (س) آمد، به انضمام این که از طرف برادر مأمور شد، هشتاد و چهار داغدیده را از کربلا تا شام و از شام تا مدینه سرپرستی کند، این همه مصیبتها را زینب (س) تحمل کرد، و با مدیریت مدبرانه اش پیام شهدای کربلا را به گوش همگان رسانید. آن حضرت (س) با این حادثه، برخوردی الهی کرد و از زمان وقوع این حادثه تا روز وفاتش، برای یک بار، به خاطر حادث کربلا نفسی که بوی گلایه و شکایت از خدا را بدهد، از دل نکشید؛ بلکه کنار حادثه تلخی به این وسعت، شاکر بود. چه کسی این تحمّل را داشت کنار چنین حادثه ای بنده شاکر پروردگار باشد. ابن زیاد وقتی دربارگاهش به مسخره به زینب کبری (س) گفت، رفتار خداوند را نسبت به اهل بیتت چگونه دیدی؟ یعنی دیدی که خداوند ما را پیروز کرد و شما قطعه قطعه و متلاشی شدید. جواب داد: «وَ مَا رَایْتُ الَّا جَمِیلًا.»: جز رفتاری زیبا و نیک از خداوند ندیدم «18»؛ یعنی خداوند امامت را با شهادت در هم آمیخت و بالاترین زیبایی را درست کرد؛ چنان که با این آمیزش، برای ما چهره ای زیباتر از یوسف (ع) را به وجود آورد. در روز یازدهم با چه تحمّل مثبتی و با چه صبر ملکوتی و عرشی آمد و دو دست مبارکش را زیر بدن قطعه قطعه شده اباعبدالله (ع) برد و با یک دنیا ادب به سمت آسمان برگشت و به پروردگار گفت: «اللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقَلِیلَ الْقُرْبَانَ.»: خدایا! این اندک را به عنوان قربانی که اصلًا تناسبی با عظمت خدایی تو ندارد، از ما قبول کن. «19*» ما یک چیزی می گوییم و یک چیزی را می شنویم که اگر یک میلیونیوم آن بر سر خودمان بیاید، آن وقت باید ببینیم چه کاره هستیم؟ در این موقعیت، عبادت و صبر در ایشان جمع شده بود. امام صادق (ع) این موقعیت را چنین توصیف می کند: عمه جان! عصر عاشورا تمام فرشتگان خدا از مقاومت، صبر و ایستادگی تو شگفت زده شدند؛
        یعنی نتوانستند هضم بکنند که انسان هم این قدر عظیم است. به خدا قسم! راحت می توانم بگویم آن زمانی که خدا به ملائکه خبر داد: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً.»» «20»
        ملائکه برگشتند و گفتند: «أتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ». «21» خدا به آنها فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَاتَعْلَمُونَ » «22»: من از آفرینش این انسان چیزیی می دانم که شما نمی دانید، و آنان نمی دانستند.
        تا عصر عاشورا که خدا برگشت به ملائکه گفت: زینب (س) را ببینید، من این را می خواستم خلق کنم: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَاتَعْلَمُونَ ». «23» چند میلیون سال قبل هم حالاا برای شما روشن شد که خلیفه یعنی چی؟ انسان یعنی چی؟ که یک خانمی که دنیای عاطفه و رأفت قلب است، در یک نصف روز، هفتاد و دو نفر را جلوی چشمان او سر ببرند و قطعه قطعه کنند و بعد بیاید کنار این بدن های پاره پاره بنشیند و بگوید: «اللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقَلِیلَ.» این است، «أَعْلَمُ مَا لَاتَعْلَمُونَ». به خدا قسم! شب یازدهم، برای آن حضرت، یک ذره از کیفیت عبادتش با شب های مدینه فرق نکرد. این شب هم سکینه کبری (س) می گوید، عمه ام کنار آن خاک های بیابان، سحر مشغول نماز شب و مناجات بود؛ یعنی با بودن این حادثه، از پروردگار کمال رضایت را داشت.

        حکومت الهی زینب کبری (س)

        امّا راجع به سرپرستی او باید گفت، شما می دانید که اهل بیت: را از چه مسیری به شام بردند. آن دژخیمان اهل بیت: را از مسیر طبیعی عراق به شام نبردند؛ بلکه آنان اهل بیت: را در حالی که جلوی محمل ها 18 سر بریده را بر بالای نیزه ها زده بودند، از منطقه موصل و حدود کرکوک، مرز روم شرقی، ترکیه آن زمان، به دمشق بردند؛ یعنی از مناطق کردنشین و ترک نشین که آن وقت این ترک ها و کردها اغلب مسیحی بودند. بعد در این شهرها اعلام می کردند و به خاطر یزید، این اکراد و این اتراک مسیحی بیرون می ریختند و سرود می خواندند؛ پایکوبی می کردند؛ به زن و بچه داغدیده سنگ می زدند چوب پرت می کردند. این ها را تا دمشق این گونه بردند.
        هر جایی هم که آن ها را پیاده می کردند، خود لشکر یزید آشپزخانه مفصّلی بر پا می نمود. امّا اهل بیت: به یک ذره نان خشک قناعت می کردند و سختی را تحمّل می نمودند. تا اینن که به شام رسیدند. یزید سؤال می کند، این ها از کربلا تا این جا چه عکس العملی داشتند؟ در پاسخش گفتند: دو عکس العمل داشتند. یکی این بود که به ما جز آقایی و کرامت نشان ندادند و از کربلا تا شام، نه بچه دو و سه ساله آنها، و نه زن شصت و هفتاد ساله آنان، و نه این جوان بیمار آن ها، یک تقاضا هم از ما نکردند و ما را از سگ کمتر حساب کردند. این یک عکس العمل. عکس العمل دوم آنها هم این بود که با این سختی راه، گرسنگی و تشنگی هر جا آن ها را پیاده کردیم، یا مشغول به خواندن قرآن شدند، یا عبادت کردند، یا صورت روی خاک گذاشتند و به مناجات برخاستند. این حکومت زینب کبری (س)، در یک ملت هشتاد و چهار نفر است. اگر حکومت، حکومتی الهی باشد، از حکمرانانش، چیزی جز آقامنشی و بندگی خدا، برای مردم ظهور نمی کند. اگر حکومت، این حکومت نباشد. البته، باید این همه فساد رواج سیل وار پیدا کند.
        اما چنان زیبا زینب کبری (ع) بر این ملت الهی هشتاد و چهار نفره حکومت کرد که این ملت دشمن را از سگ، کم تر حساب کردند و لحظه ای هم از عبادت خدا غافلل نشدند.
        ما زمان شاه وقتی می خواستیم به حکومت انتقاد کنیم، اسم شاه را که نمی بردیم و به جای اسم شاه، اسم معاویه، یزید، ابوبکر، عثمان و این ها را می بردیم. ساواکی ها پای منبرر می فهمیدند ما چه داریم می گوییم. ما که کنایه می زدیم، روز بعد به در خانه ما می آمدند که ساواک شما را خواسته است، یا چهار روز بعد می آمدند در خانه ما چشممان را می بستند و می بردند و به زندان می انداختند. در طول عمرمان خود شاه را هم ندیدیم، و اگر رو در رو او را می دیدیم، معلوم نبود بتوانیم از او انتقاد کنیم. قدرت یزید هزار برابر قدرت شاه بود. وسعت کشورش هم بیست برابر وسعت ایران امروز، پهناوری داشت. حالا در بارگاه یزید، خانمی داغدیده و اسیر را آوردند و با این قدرت عظیم آن روز رو به رو کردند. زینب کبری (س) از جا بلند شد و به شاه گفت، به شاهی که صد برابر شاه کشور ما قدرت داشت: «ی ابن الطلقاء» «24»: ای فرزند بردگان و غلامان آزاد شده! پسر مردمان پست! پسر مردمان لعین! پسر مردمانی که بچه هایتان انتساب درستی نداشتند و نمی شد گفت که مادرشان این است و پدرشان این! تو از چنین خانواده ای هستی. ای نسل نامعلوم! «یابن الطلقاء!»: فرزند غلامان آزاد شده! پسر مردمان پست! آنچه نقشه داری به کار بگیر و هر اسبی داری بتازان، اما من اسیر، مطلبی را از آینده عالم به تو بگویم. یزید! هرچند هفتاد و دو نفر ما را در کربلا قطعه قطعه کردی و نگذاشتی بدن هایشان را دفن کنیم، در آینده، این بیابان تبدیل به یک شهری به نام کربلا می شود. برای برادرم گنبد و بارگاه و حرم برپا می گردد. دل های مردم از همه عالم متوجّه حرم حسین (ع) ما می شود و به آن جا می آیند و از خاک قبر حسین (ع) من، برای شفای بیماران و ساختن مهر نماز بر می دارند. در آینده، لعنت مردم دنیا متوجّه شما می شود؛ یعنی زینب کبری (س) یزید را از غیب خبر داد. یزید مات زده بود و نمی توانست به میرغضب بگوید، گردن این زن را بزن. چون حرف هایی که زینب کبری (س) زد، برای خودش هم ایجاد مصونیت کرد. اصلًا شام را به هم می ریخت. یزید دید نمی تواند زینب کبری (س) را اعدام بکند. این شرابخورِ سگ بازِ میمون بازِ متکبّر که از برخورد زینب کبری (س) سخت شکست خورده بود، می دانید چگونه تلافی کرد؟ جلوی چشم خواهر، دست برد و چوب خیزران خود را برداشت و به لب و دندان سر بریده حمله کرد. این بچه های کوچک دامن عمه را گرفتند و همه فریاد زدند: وامحمداً واعلیاً. کاری زینب کبری (س) کرد که در تمام حادثه کربلا نکرد. وقتی دید یزید با چوب به لب و دندانِ سربریده حمله می کند، زیر چادر عصمت دست برد و گریبانش را پاره کرد. خیزرانی که یزید بر آن لب می زد، بر دل زینب (س)، نیشتر فرو می کرد.

        منابع :
        کتاب : نگاهی به مقام حضرت زینب (س)
        نوشته: استاد حسین انصاریان
         

تلفن : 05132244206
فاکس : 05132244207
پست الکترونیک : planning@mashhad.ir

میدان شهدا،ساختمان توسعه شهرداری،طبقه چهارم

تلفن:روابط عمومی معاونت برنامه ریزی و توسعه  05138491451

آدرس :
   کلیه حقوق این سایت متعلق به شهرداری مشهد  و تامین و به روزرسانی محتوای توسط معاونت برنامه ریزی و توسعه شهرداری مشهد انجام میگردد
    طراحی و پشتیبانی فنی: سازمان فناوری اطلاعات و ارتباطات شهرداری مشهد