• انتظار فرج، برترین اعمال
        انتظار فرج، برترین اعمال

        انتظار فرج، برترین اعمال

        کد اطلاعیه: 3815170
        تاریخ ثبت: ۱۳۹۶/۰۲/۲۳
        تعداد بازدید:56

         در روایات و اخباری که از خاندان عصمت و طهارت در محور شخصیت امام دوازدهم علیه السلام صادر شده و به عنوان یکی از وظیفه های بسیار مهم و دقیق آمده است، و مسلماً به امر بسیار مهم و فوق العاده عملی هم ناظر است، و تنها ناظر به آرزو و محبت فرد نیست، انتظار فرج است. معصومین فرموده اند: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ» «1»؛ انتظار فرج از خداوند، نیکوترین عمل هاست. از این جهت که آن ها مسأله فرج را جزء اعمال شمرده اند و آن را تنها جزء آرزوهای قلبی قرار نداده اند، انتظار فرج؛ یعنی امیدوار بودن به گشایش کار به دست وجود مقدس امام عصرعلیه السلام. البته، این گشایش کار عبارت است از گرفتن نتیجه کامل در دنیای بشریت. بنابراین، در این روایت ما هیچ گونه آرزوی قلبی را به تنهایی مشاهده نمی کنیم؛ چون بر آرزو و عقیده، عمل اطلاق نمی گردد و به چنین چیزی «اعتقاد» می گویند، و به اعتقاد به شکل درآورده شده در ظرف خارج هم «عمل» می گویند.

         

        مبنای زندگی موجودات

        در زندگی موجودات عالم، عمل مبنای مهمی است و اصلًا در خارج جهان، هر چه که در حرکت است، از جزییات زندگی موجودات تا کلیات زندگی، بر روی مبنای چرخ عمل قرار گرفته است، و به حرکت موجودات به سمت کمال، هم به نحو کلی در عالم عمومی و در صفحه هستی حاکم، عمل گفته می شود. عمل، انجام فعل است و به تعبیر امروزی، به مصرف انرژی عمل می گویند، و به تعبیر فلسفه اسلامی، عمل، به فعل درآوردن قوه وجود است، این مطلب، مطلبی بدیهی است و به استدلال احتیاج ندارد. شخص تشنه و لو این که به این جمله علمی حسی: «برای سیراب کردن تشنگان، آب مهم ترین عامل است»، عقیده داشته باشد، در هنگام تشنه شدن، عقیده به این جمله، او را از تشنگی نجات نمی دهد و سیراب نمی سازد. این یک یافته قلبی است، اما از نظرحس بدیهی، به این مسأله چنین نگریسته می شود که در خطّ طبیعت، آب بهترین عامل و بالاترین وسیله برای رفع تشنگی است. پس عقید تنها به این که این عنصر مرکبِ سیالِ سرد در عالم طبیعت برای رفع تشنگی به کار می رود، عمل تشنگی و برداشتن آن را در وجود انجام نمی دهد؛ نه انسان را تشنه می کند، و نه تشنگی او را رفع می نماید، و فقط جمله ای اعتقادی است. این وجود عینی آب است که تشنه را سیراب می کند، و این خود عمل آشامیدن آب است که رفع تشنگی می کند، هر چند آن عقیده عقیده ای محترم و ارتباطی از قلب با حیثیت عامل خارجی است. از دست این جمله ای که از اعتقاد انسان به آب ساخته می شود، کاری بر نمی آید، جز این که انسان را نسبت به یک موضوع خارجی آگاه می کند. بعد از آگاهی به موضوع خارجی، باید این عمل در خارج تحقق پیدا کند. بدون تحقّق این عمل، هر چند که انسان به عاملی در خارج عقیده داشته باشد و با خود این عامل رابطه علمی داشته باشد، این عقیده و این رابطه، کاری برای انسان انجام نمی دهد تا این که با عمل و مصرف انرژی برای آن در ظرف عالم خارجی، نه در ظرف عالم ذهنی، و با نوشیدن آب، این اعتقاد رنگ واقعیت به خود بگیرد. لذا در مسأله مذهب و در مبنای اسلام، اگر شما در قرآن مجید دقت کنید، در آن آیاتی که بحث ایمان در آن به میان آمده، بعد از این که قرآن قیافه عقیده صحیح و سالم به پروردگار را بیان می کند یا طلب می کند، مطلب را به عنوان یک اصل جامع خاتمه نمی دهد، بلکه مطلب را به این که باید این عقیده، ارتباط، محبت، رابطه و تعلّق قلبی بشر به ذات اقدس الهی، در خارج عالم ذهن و در خارج روح و قلب، به قیافه عمل مجسم شود، وصل می کند.

         

        سه جنبه ای که باید عمل را در قبولی بدرقه کنند

        وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ* «2»

        این سوره به ما دارد می گوید، ایمان به خدا، به تنهایی برای سعادت انسان کافی نیست. به عمر، به زمان، به ایام بعثت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم و به عصر ظهور امام دوازدهم، قسم، تمام مرد و زن عالم، در حال ضرر کردن هستند. این خبر، از پروردگار عالم در قرآن مجید است، از خدایی عالم، عادل، حکیم، بینا و شنوا که انسان را می بیند و از درون و از برونش خبر می دهد که: إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ «3»، و وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ «4»؛ پروردگار عالم تمام امواج قلبی شما را در ذات دل شما می داند و می خواند، و بر روی این مبنا خبر می دهد که إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ.: تمام مرد و زن عالم در حال ضرر دادن هستند. إِلَّا الَّذینَ آمَنُوا، مگر کسانی که پیوند عمیق صحیح، متین، مستقیم و ریشه دار با ذات اقدس احدیت دارند، ولی نه پیوند تنها، وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ.؛ یعنی آن ها قیافه آن اعتقاد معنوی ای را که در خطّ خواسته های آن وجودی که به او عقیده مندند، قرار دارد، در عالم خارج پیاده می کنند. دقت مسأله در این مطلب است که نمی گوید: «الا الذین آمنوا و عملوا»؛ چون خداوند هر عملی را هم قبول نمی کند؛ بلکه او آن عملی را که رنگ، نور، خلوص برای خدا و امر و نهی خدا بر سر آن سایه داشته باشد، می پذیرد، و عمل به طور مطلق مورد پذیرشش نخواهد بود، و لذا فقها حکم می کنند روزه، نماز و حج با ریا باطل است. مبانی شرعی وجوبی، با ریا، خودنمایی و تظاهر در عمل سازگار نیست و عمل آلوده به آن ها را باطل می دانند؛ یعنی هر عملی هم مورد توجّه نیست، بلکه عمل باید رو به روی آینه ایمان باشد؛ یعنی همان گونه که انسان وقتی در مقابل آینه قرار گرفت، خودش را می بیند و در هنگام تنهایی، غیر خود را نمی بیند، عمل باید در آین ایمان انعکاس پیدا کند. اگر عمل بیگانه از ایمان باشد، در آینه ایمانی که در درون است، انعکاس پیدا نمی کند؛ چون نمی تواند ربط با خدا پیدا کند تا خداوند آن را قبول نماید. برای همین شرط عمل این است که همیشه باید سه جنبه آن را بدرقه کنند: ایمان فرد، امر الهی و خلوص عمل.

         

        ایمان، اولین جنبه ای که باید عمل را در قبولی بدرقه کند

        اولین جنبه ای که باید عمل را به سمت پروردگار عالم، بدرقه کند، ایمان خود انسان است. متصلین الهی، اعمالشان قبول می شود، و خدا اصلًا به اعمال غیر متصلین، کلمه صالح را وصل نمی کند. شما می گویید، خدمت به جامعه بشر. من می پرسم، مگر بشر در مقابل خدا چه کسی است که برای استفاد بشری دیگر از خدمت او، چنین بر سر خدا منت بگذارد، مثلًا چهار متر سیم را به یکدیگر وصل کرده، و چهار تا پیچ و مهره را به همدیگر بسته، و سی واشر و برنامه های دیگر صنعتی را با یکدیگر مرکّب کرده، و این محصول برای بشر وسیله ای شده که او می تواند راه هزار متر را در یک برنامه زمانی کمتر از مرکب های قدیم طی کند. شما چنین کاری را خدمت به بشر می بینی، ما هم این نگاه را قبول می کنیم، ولی این عمل در منطق الهی وقتی مورد ارزیابی قرار می گیرد، خدا هم برای پذیرش آن شرایطی را عرضه کرده که اگر بشر بخواهد از زیر بار آن شرایط فرار کند، او آن عمل را قبول نمی کند؛ چون او اول اعلام کرده، و حق، همیشه اول با او است، نه با بشر که بعد بخواهد بر خدا منت بگذارد. حق همیشه با خداوند است. اصلًا اول حق، وسط حق و آخر حق، همیشه به پروردگار عالم برمی گردد. هر کجا که بشر بخواهد حقی را رعایت کند؛ حقّ خداوند بر همه حقوق مقدّم و پیش است، و از همه حقوق مهم تر می باشد.

        قرآن مجید می فرماید: به پدر و مادر احسان کنید، اما نه به نحو کلی. «5»

        امام صادق و امام رضا علیهما السلام می فرمایند: رعایت حقوق پدر و مادر مؤمن باشند یا مشرک، واجب است مگر در جایی که خدا آن را گناه شمرده است و بخواهد حق خدا پایمال شود. در آن جا پدر و مادر از ارزش پدر و مادری می افتند و دیگر پدر و مادر نیستند؛ آن جا میدان مبارزه دو انسان با پروردگار در خطّ زندگی بشری می باشد که فرزند آن ها است، و حقّ پروردگار عالم مقدّم است؛ چون حیثیت یک زن یا حیثیت یک مرد که در منطقه مخلوقیت هستند، با ذات اقدس خالق قابل مقایسه نیست. احسان به پدر و مادر صحیح است، اما تا هنگامی که حقی از حقوق الهی پایمال نشود. «6»

        جنب دومی که باید عمل را در قبولی بدرقه کند، وجود امر الهی بدان است

        چنان که گفته شد، یک شرط قبولی عمل این است که جنبه ایمان در عمل باشد و آن را بدرقه کند و به عبارتی، در آن عمل باید فرد با پروردگارش رابطه داشته باشد. جنب دومی که باید عمل را در قبولی بدرقه کند، این است که این عمل باید به امر پروردگار باشد. شما اگر ده میلیون مرتبه نماز صبح را چهار رکعت بخوانید که بیش تر عبادت کرده باشید، به غیر از این که ده میلیون مرتبه چنین نماز صبحی را از شما قبول نمی کنند، قیافه بدعت را هم به شما می دهند که حرام و گناه کبیره است. حالا اگر شما بگویید من در پیشگاه خدا ایستاده بودم و خدا به من گفته بود که نمازت را دو رکعت بخوان. من این قدر عاشق خدا بودم و به او علاقه داشتم که نماز دو رکعتی را چهار رکعتی خواندم، علاوه بر این که چنین نمازی ثواب ندارد، چون این نماز قیافه بدعت می گیرد، این نمازگزار هم چون این نماز را از روی اعتقاد به این که این نماز را خدا از او خواسته نمی خواند، بلکه برای این می خواند که دلش چنین نمازی را خواسته، دچار معصیت کبیره و حرام شده و به خاطر ده میلیون مرتبه نماز خواندن این طوری، باید در قیامت این نمازگزار به جهنم برود. پس شرط دوم قبولی عمل این است که باید بر انجام آن، فرمان الهی حاکم باشد. هر چه را که مولا می خواهد، بشر نباید نسبت به آن با خدا اختلاف حساب داشته باشد. اگر بشر هزار عدد خواسته مثبت و منفی دارد، پانصد خواسته مثبت و پانصد خواسته او منفی هست؛ یعنی پانصد برنامه را می خواهد به خود جلب کند و پانصد برنامه را می خواهد دفع کند، در این جا باید مطابق با انبیا و بزرگان، در مسیر الهی، پانصد خواست مثبت و منفی را با پروردگار عالم رو به رو کند. اگر در این پانصد خواسته مثبت، خدا هم با تو نسبت به آن ها عقیده واحد دارد، این عمل، عمل صالح است، وگرنه، چنین باشد که من خواسته ای را می خواهم، امّا خدا آن را نمی خواهد، و یا من خواسته ای را نمی خواهم، ولی خدا آن را می خواهد. در این جا بشر با خدا اختلاف حساب پیدا می کند، و لذا این اختلاف حساب را گفته اند تا زود است و دیر نشده، در همین دنیا حل کنید که اگر اختلاف حساب به قیامت بکشد، آن جا دیگر حل آن را قبول نمی کنند؛ چون دفتر اعمال از نظر حساب به قدری به هم ریخته می شود که چنین می گردد:

        ثُمَّ کانَ عاقِبَهَ الَّذینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ «7»

        وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ «8»

        بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَهً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ «9»

        فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ «10»

        این اختلاف حساب گاهی از نظر نتیجه به جایی منتهی می شود که دیگر قابل حل نیست.

        سومین جنبه ای که باید عمل را بدرقه کند، خالص بودن عمل است:

        أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِص «11»

        آیه می گوید، برای انسان فقط عمل خالص می ماند؛ چون از اول بازار الهی اعلام کرده که عمل مخلوط را قبول نمی کند.

         

        حکایتی از جبرئیل علیه السلام در قبولی عمل عابد پانصد ساله

        روایت مهمی را نقل می کنند که جبرئیل علیه السلام به محضر مقدس نبی عالی قدر صلی الله علیه وآله نازل شد. وقتی او آیه ای را که آورده بود، تلاوت کرد و امر نزول آیه تمام شد، نبی بزرگ که در تواضع و اخلاق بی نمونه بود، به جبرئیل علیه السلام فرمود: برای عبرت گرفتن، از عجایبی که از زمان خلقت خود تا الان در عالم مشاهده کردی، برای من تعریف کن.

        امیرمؤمنان علیه السلام درباره عبرت گرفتن می فرماید: «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ.» «12»: چقدر من در حال تعجّب هستم که هیچ کلاسی برای تعلیم گرفتن و آموختن مانند کلاس روزگار نیست، ولی این کلاس شاگرد خیلی کمی دارد.

        ز دام طبیعت پریدن خوش است گل از باغ لاهوت چیدن خوش است

        به کاخ تجرّد نشستن نکوست در آن جا رخ یار دیدن خوش است

        می عشق نوشیدن از دست یار ز آن باده جان پروریدن خوش است

        نسیمی وزد تاز باغ وصال چو گل جامه از تن دریدن خوش است

        از این شهر و این خانه تا کوی یار چو آهوی وحشی دویدن خوش است

        همه شب به امید صبح وصال چو نی ناله از دل کشیدن خوش است

        الهی! به شوق غزالان عشق به صحرای وحدت چریدن خوش است

        الهی قمشه ای

        جبرئیل علیه السلام گفت: آقا! قرار بود من بر یکی از انبیا نازل شوم، در هنگام نازل شدن، در منطق محدودی که جزیره مانند بود، به دریای آرامی برخورد کردم. در هنگامی که می رفتم آن پیغمبر را ملاقات کنم، کسی را در این جزیره دیدم که فعالیت جسمی و فعالیت کاری داشت. از نظر عبادت، ظرف وجود او را که نظر کردم، دیدم خیلی دقیق بود. از نظر عمر، در دیوان عمر او که نظر کردم، دیدم خدای عزیز و توانا پانصد سال عمر به او عنایت کرده است. من وقتی به او برخورد کردم، در سجده بود و اشک می ریخت. من به این جمله او رسیدم که می گفت: الهی! تمام تقاضای من از تو در یک جمله است، و آن این است که من از تو می خواهم ساعت مرگ من و جان دادن مرا در حال سجده بر خودت قرار بدهی؛ من آن وقتی که می خواهم جانم را به تو بدهم، در حال سجده بر تو باشم. الهی! از تو تقاضا می کنم، حال عبادت مرا تا شب مرگ تداوم بدهی، و تقاضا می کنم روز مرا در قیامت در حال سجده محشور کنی. یا رسول الله! من به دیوان قبولی نظریات بندگان نگاه کردم و دیدم خدا همه برنامه هایش را پذیرفته است.

        جبرئیل علیه السلام به منزله وزیر دربار الهی، و امین وحی پروردگار است و اسرار خدا پیش او می باشد؛ او دارای وجودی بی نظیر است. خدای متعال در قرآن مجید در آیه صد و هفتاد و هفت سوره بقره، ایمان را به پنج صورت بیان می کند که یکی از آن ها ایمان به ملایکه است. «13»

        جبرئیل علیه السلام گفت: یا رسول الله! این برنامه ها خیلی برای من جالب بود، و دوست داشتم صحنه قیامت او را هم ببینم. من آن را در دیوان قیامت و در علم خدا مشاهده کردم. چون در آیه سی و دو سوره یس، خدا می فرماید:

        وَ إِنْ کُلٌّ لَمَّا جَمیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ

        همه عالم، از اول تا آخر، هر چه که هست، نزد من حاضر است.

        در علم پروردگار گذشته، حال و آینده وجود ندارد، و گذشتگان، و افراد زمان حاضر و آیندگان همه معلوم و مسلّم است. این مطلب را در حکمت عالیه متعالیه بحث کرده اند. علاوه بر قرآن مجید که خیلی دقیق و لطیف آن را بیان کرده است، مرحوم حاجی، در منظومه حکمت و صدرالمتألهین در علم پروردگار در کتاب اسفار و دیگران نظریاتی دارند. ولی عالی ترین مبنای علم الهی همین آیه سی ودو سوره یس است که بیان می کند، اصل موجودات جهان چه موجودات گذشته، چه موجودات حال و چه موجودات آینده در علم الهی منعکس است؛ چون خدا است و محیط، و برای او غیبت معنا و مفهوم ندارد که آینده بیاید تا او ببیند چه می خواهد باشد. غیبت متعلّق به محدودین هست. ما الان بین دو غیب قرار گرفتیم: گذشته و آینده، و نه از اول عالم اطلاع داریم و نه از آخر عالم. این وسط هم معلومات ما خیلی کم و کوچک است. این قدر کوچک است که راوی می گوید، در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بود، کسی پرسید: آقا! انداز کره زمین چقدر است؟ حضرت به او فرمود: در ذهن خود بیابان بدون اول و آخری را در نظر بیاور. سایل گفت: بیابانی را در نظر آوردم که نه اول دارد و نه آخر. بعد حضرت فرمود: دانه ارزنی را در این بیابان بی اول و آخر رها کن. گفت: رها کردم. حضرت فرمود: ذهن خود را از بیابان خارج کن. گفت: خارج کردم. حالا می بینم در این بیابان حوادث عجیبی اتفاق می افتد؛ موجوداتی می آیند؛ خلقتی وجود دارد؛ برنامه هایی هست. حضرت فرمود: حالا برو آن دانه ارزن را در بیابان پیدا کن. گفت: آقا! آن دانه ارزن، بین این همه حوادثی که در این بیابان اتفاق می افتد، قابل پیدا کردن نیست. امام علیه السلام فرمود: کره زمین در مقابل آنچه با چشم می بینیم، نه چیزهایی که نمی بینیم، مانند دان ارزنی در یک بیابان بی اول و آخر است و تو درون این دانه ارزن هستی. خان تو این قدر کوچک است. خودت را ببین که در مقابل این خانه چقدر کوچک هستی.

        گذشته متعلّق به مایی هست که این قدرکوچک هستیم؛ آینده هم متعلّق به مایی هست که غیب با آن وسعت در برابرمان قرار دارد و ما هم این قدر کوچک هستیم. برای همین نمی توانیم نسبت به آن ها احاط علمی پیدا کنیم. از حال هم که ما اطلاعات زیادی نداریم.

        این گونه بود، نبی اکرم صلی الله علیه و آله با آن بزرگی که داشت، اول هر نمازی در برابر خدا که می ایستاد، می گفت: «مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ وَ مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ.» «14»

        خدایا! من نتوانستم آن طوری که تو هستی تو را بشناسم، مرا ببخش، من در مقابل تو کوچک هستم.

         

        شکرگزاری ایوب علیه السلام و صبر بر بلا

        دوازده نفر از فرزندان ایوب پیغمبر علیه السلام از دنیا رفتند و او صورتش را روی خاک گذاشت، گفت: مولای من! توفیق شکر کردن در نعمت های موجودت را در من زیاد کن؛ هم چنین چند خانه ملکی داشت که همه آن ها با زلزله خراب شد. به او که این خبر را دادند، او دو مرتبه به سجده رفت و گفت: خدایا توفیق شکر بر نعمت ها را در من زیاد کن، و همین طور خرمن های ایوب علیه السلام را جمع کرده بودند که درو کنند، صاعقه آمد و همه را نابود کرد. این خبر را که به او دادند، سر روی خاک گذاشت و گفت: خدایا! به من توفیق شکر بر نعمت ها را عنایت فرما؛ ثروتش که از بین رفت، همین جمله را تکرار کرد؛ مریض هم که شد، همین جمله را گفت. «15» هفت سال بود که او را از شهرش بیرون کرده بودند و او در بیابان کنار چشمه ای چادر زده بود. روزی همسرش که در قرآن مجید خیلی خدا از او تعریف کرده است «16»، آمد و گفت: آقا! شما دعا کن خدا مرضت را شفا بدهد. ایوب علیه السلام به همسرش گفت: من چند سال در نعمت بودم. همسرش گفت: هشتاد سال. ایوب علیه السلام گفت: چند سال است من گرفتار بلا شده ام. همسرش گفت: هفت سال و هفت ماه است. گفت: هفتاد و سه سال دیگر ما مهلت داریم که تحمّل کنیم تا نعمت ها با بلاها یکسان شود. آن وقت اگر اضافه شد، دعا می کنیم. حالا که خدا به حال ما آگاه است. «17»

        امام زین العابدین علیه السلام هر وقت نماز می خواند، وقتی سرش روی سجده بود، صدا می زد: «عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیُحْسِنِ الْعَفْوَ مِنْ عِنْدِکَ.» «18»: من در مقابل تو مجرم هستم؛ چون حقّ بندگی تو را ادا نکردم.

        خلاصه این که در علم خدا می شود آینده را مشاهده کرد. ادام حکایت جبرئیل علیه السلام از عابد پانصد ساله را در جلسه بعد دنبال می کنیم

تلفن : 05132244206
فاکس : 05132244207
پست الکترونیک : planning@mashhad.ir

میدان شهدا،ساختمان توسعه شهرداری،طبقه چهارم

تلفن:روابط عمومی معاونت برنامه ریزی و توسعه سرمایه انسانی  05138491451

آدرس :
   کلیه حقوق این سایت متعلق به شهرداری مشهد  و تامین و به روزرسانی محتوای توسط معاونت برنامه ریزی و توسعه سرمایه انسانی شهرداری مشهد انجام میگردد
    طراحی و پشتیبانی فنی: سازمان فناوری اطلاعات و ارتباطات شهرداری مشهد